بیانیه اخیر دبیر محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در باب انکار مرجع یت حضرت آیت الله صانعی موجب تعجب و تاسف گردید. بعنوان یک تشکل حوزوی که در عین اختلاف دیدگاه، نگران جایگاه آن جامعه محترم و حفظ حریم حوزه و روحانیت هستیم لازم دیدیم تذکری را به اطلاع عموم برسانیم:
جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه با پیشینه ای که از نام و نشان مؤسسان آن اعتبار می گیرد، از سرمایه های اجتماعی حوزه ما محسوب می شود که گویا حضور اعضاء جدید کم کم عملکرد و چهره جدیدی را برای آن رقم می زند. سوگمندانه شاهدیم که اظهارنظر درباره مرجعیت شخصیتی صورت می گیرد که پس از سالها تدریس خارج فقه و اصول ،افتاء و نشر رساله عملیه و اعزام بعثه به حج و تقسیم شهریه و با سابقه تصدی دو سمت از سوی امام راحل(قدس سره) که موقوف بر اجتهاد و عدالت است به عنوان مرجع تقلید از سوی عده ای از مؤمنین پذیرفته شده و حتی گواهی تأیید ایشان ملاک احراز اجتهاد برخی از مقامات جمهوری اسلامی بوده است. چنین موضعی در این روزها آیا دلایلی غیر از موضع گیریها و علایق سیاسی دارد؟
سنت سلف صالح و سیره مستمر حوزه های علمیه همواره روندی مردمی برای رجوع به مراجع عظام بوده است. عالمان و فقیهانی که با تدریس و تألیف و پرورش شاگردان در ساحت علمی حضور می یابند. کم کم در ارتباطات خویش با مردم شناخته شده و مؤمنان پس از فحص و تحقیق از متخصصین فن و مورد اعتماد، بعنوان وظیفه شرعی مرجع تقلید خود را شناساسی کرده و از وی تقلید می کنند.
سابقه نه چندان دور نشان داده است که معرفی هایی که از سوی نهادها و تشکل هایی با صبغه سیاسی صورت گرفته است، چندان مؤثر نبوده ونیز تجربه نشان داده که عده زیادی از مردم به مراجع تقلید خارج از فهرست های ارائه شده مراجعه نموده اند.
موقعیت مرجعیت مثل مناصب حکومتی نیست که شخص، گروه، نهاد و تشکلی برای خود حقی در نصب و عزل آن قائل باشد. در جایی که امام راحل(قدس) شناخت افراد واجد صلاحیت برای نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری را وظیفه شخصی معرفی می کند و می فرماید: معرفی گروه ها و احزاب مسقط مسئولیت افراد نیست . در مسئله مرجعیت بطریق اولی تکلیف فرد مقلد است که صلاحیت مرجع خود را احراز نماید.
مقتضی است حضرات آقایان به عواقب نگران کننده چنین اقداماتی عنایت فرمایند. چرا که نهاد مرجعیت از محکم ترین پایگاههای دینی و حوزوی و از سرمایه های ماندگار جهان تشیع است و حفظ حریم آن بیش از هر کس بر عهده ماست.. عدول از سنت سلف صالح و روآوری به اراده ها و مسایل خارج از حوزه و دخالت جهت گیری های سیاسی در آن ، آینده ای نگران کننده را ترسیم می کند و ممکن است برای روحانیت و حوزه های علمیه عواقب غیر قابل جبران به بار آورد.
مجمع مدرسین و محقققین حوزه علمیه قم
سایت اصولگرای فردا، در گزارشی نظرات آیات عظام را در خصوص بیانیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم جویا شد که در پی می آید.
دفتر رهبری در پاسخ به این موضوع رجوع به یکی از مراجع تقلید و نظر این مراجع را در این خصوص یادآور شده است .
همچنین دفتر آیت الله سیستانی با اشاره به اینکه جامعه مدرسین مرجع تشخیص صلاحیت مراجع نیست گفت: در این موارد نظر شخص مقلد ارجح است اما دفتر آیتالله سیستانی ابتدا شخص آیتالله سیستانی را اعلم برای مرجعیت میداند و بعد از ایشان نیزآیتالله وحید خراسانی را معرفی می نماید.
آیتالله موسوی اردبیلی ، از مراجع تقلید نیز ادامه تقلید از آیتالله صانعی را بلامانع عنوان کردند.
در پاسخ دفتر آیتالله نوری همدانی درباره این موضع نیز آمده است: به سادگی نمیتوان صلاحیت یک مرجع تقلید را زیر سوال برد اما اگر شخص مقلد با تحقیقات از آیت آلله صانعی پیروی میکند میتواند ادامه دهد تا زمانی که فسق مرجع مورد نظر اثبات شود.
همچنین در پی تماسی که با دفتر آیت الله مکارم شیرازی گرفته شد، اعلام گردید: در ادامه پیروی از آیتالله صانعی ایرادی وارد نیست و همانطور که امام خمینی دیدگاههای سیاسی آیتالله منتظری را مردود میدانستند اما به مرجعیت ایشان خللی وارد نشد و ایشان همچنان مقلدانی داشتند، در موضوع آیتالله صانعی نیز به همینگونه برخورد شود.
دفتر آیتالله وحید خراسانی نیز عنوان کردند که در اینباره نمیتوانند نظر دهند و از اعلام نظر خودداری کردند.
این سایت اصولگرا در پایان، به نقل از دفتر آیتالله جوادی آملی آورده است که در این موضوع، تشخیص به عهده خود مقلد است و اگر قول و حرف جامعه مدرسین برای مقلد
|
اول: پرسپولیس بد بسته شده است. سرخها پلی میکر ندارند. دروازه بان شش دانگ ندارد و مهاجم رو پا و سرحال هم ندارد! سرخها حتی در جناحین هم بهترینها و آماده ترینهای بازار را به خود نمی بینند البته که برای حل این معضلها تا حدودی راهکارهایی وجود دارد. به عنوان مثال باید از روابط و اعتقاد فوق العاده دایی به خلیلی سخن گفت. محسن شاید یکی از بهترین دوستان سرمربی پرسپولیس باشد و این هم برای خلیلی اتفاقی فوق العاده محسوب می شود و هم برای دایی. دایی در بخش پلی میکر هم دوستی دیگر به نام کریم باقری دارد که اتفاقا به شدت به وی معتقد است تا جایی که در سن 37 سالگی باقری را به تیم ملی هم دعوت کرد! در آن سوی میدان معمارزاده هم قبلا با دایی کار کرده اما گلی که میثاق به خودشان در بازی مستقیم پرسپولیس و سایپا زد دایی را برآشفت و البته ماجرای شیث رضایی و دایی را هم حالا دیگر فقط خواجه حافظ شیرازی نمی داند! با این وجود اما پرسپولیس از نظر فنی ضعفهای فراوانی در یارگیری داشته که مهمترین آنها خالی شدن این تیم از تجربه است! اما این نکته را هم می توان نقطه اتکا دایی به حساب آورد چون علی دایی حتی در تیم ملی هم به جوانها اعتقاد داشت و هم به آنها میدان می داد! دوم: ارتباط دایی با رسانه ها و هواداران فوتبال همیشه مشکل آفرین بوده است. چه زمانی که هنوز بازیکن بود و چه پس از آن و در دوره مربیگری، علی دایی هیچگاه رابطه خوبی با رسانه ها نداشت و در پی آن با مردم نیز به همچنین، تا جایی که پس از اولین شکست رسمی اش در تیم ملی مردم علیه او شعار سردادند و همین حرکت پایه برکناری دایی از تیم ملی شد. دایی قطعا اگر این بخش را تصحیح نکند، نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت. ارتباط برقرار کردن با هواداران چه از طریق رسانه ها و چه در نوع گویش باید اولین نکته ای باشد که دایی با آن دست و پنجه نرم می کند. سوم: دایی امسال تیم را خودش نبسته و به همین دلیل تا حدود زیادی تیم موجود با سلایق او یکی نیست. در واقع دایی باید از امسال به سلامت عبور کند و برای سال بعد برنامه بریزد اما صبر و حوصله هواداران پرسپولیس در این زمینه چندان بلند نیست. تیفوسی های سرخ کاملا متعصب هستند و به سادگی با عدم نتیجه گیری کنار نمی آیند. چهارم: تغییر کادر فنی قطعا تبعاتی برای دایی خواهد داشت، روابط تیره و تار دایی با خوردبین و البته تا حدودی با عابدزاده می تواند برای دایی تولید دشمنان داخلی و خارجی کند. تغییر کادر فنی دایی باید با آرامش صورت بگیرد و این البته نکته ای است که دایی با آن بیگانه است و تصمیماتش همیشه ضربتی و سریع هستند. پنجم: اوضاع جدول به شدت به ضرر پرسپولیس است. فاصله 10 یا 13 امتیازی (سپاهان یک بازی کمتر از پرسپولیس دارد) سرخها با سپاهان آنقدر زیاد است که رسیدن به این تیم تا حدودی محال به نظر می رسد، این در حالی است که پرسپولیس نسبت به استقلال در نیم فصل دوم تعداد بازیهای کمتری در تهران دارد! |
سلام. این نامه را در خصوص آقای حسینعلی منتظری که اخیرا خدمتتان رسید میفرستم.
ایشان همان شخصی هستند که در دوران نوجوانی از شما خواسته بودم که هرگز ایشان را نبخشید. حالا می خواهم عرض کنم ایشان را ببخشید. لاقل از جانب من دیگر هیچگونه شکایتی متوجه ایشان نیست. جهت یادآوری عرض می کنم که سال ها پیش پس از اینکه فهمیدم یکی از بانیان ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر توسط ایران نامبرده بودهاست از شما رسما درخواست کردم که ایشان را نبخشید.
البته جسارتا هنوز حق را به خودم می دهم. اسناد و مدارک هنوز می گویند پس از آنکه بعضی از مسئولان جمهوری اسلامی می خواستند با دریافت غرامت سنگین از دولت عراق به این جنگ در نهایت سربلندی خاتمه دهند ایشان با عبارت قریب به «بوی دلارهای آمریکایی به مشام بعضیها خورده» نه فقط خواستار ادامه جنگ میشوند بلکه طرفداران دریافت غرامت و اتمام جنگ را به طور ضمنی به خیانت متهم می کنند. باقی ماجرا به خود شما و خود آنها مربوط میشود اما همانطور که شاهد بودید به خاطر ادامه جنگ میلیونها نفر رنجهای بسیاری کشیدند که یکی از آنها من بودم. این رنج چند ساله آنچنان مهیب بود که خود حضرتعالی شاهد هستید هر وقت به یاد دوران کودکی سیاه و غمگین خودم می افتم بغض گلویم را میگیرد. حتی اگر خاطر مبارک باشد آخرین باری که با چند تن از دوستان دور هم بودیم و یاد بچگیهایمان افتادیم اشک توی چشمهایمان جمع شد. از آن میان من اهل مشهد بودم و فراز اهل کرمانشاه و حمید اهل شاهرود... همگی متولد دهه پنجاه.
مقام محترم خدایی
می دانم همین الان که مصدع اوقات شما شدهام هزاران کودک در دارفور دارند گرسنگی میکشند و این در حالیست که ما در دوران کودکی مان چندان گرسنگی نکشیدیم اما توجه داشته باشید که ما تنها نسلی بودیم که نه امکانات نسل قبل از خودمان را داشتیم و نه نسل بعدی فهمید روح و روان ما چطور نابود شد و پژمرد. خاطرتان هست وقتی مهدی (برادر بزرگترم) که تانک آهنیاش را می برد تا با بچهها بازی کند من چه حسرتی میکشیدم؟ فقط به این گناه که او چند سال زودتر به دنیا آمده بود و پدرم در دوران کودکی او (قبل از انقلاب و جنگ) کارمند مرفهی بود و وقتی نوبت به من رسید جنگ و تحریم و بیکاری و گرانی سررسید. یادتان هست وقتی هادیمان میگفت در دوران دبیرستانش هر روز شیر و پسته میگرفته من تا چند شب خواب میدیدم که به جای مدرسه مخروبهای که حتی توالتهایش درندارد؛ در مدرسهای هستم که شیر و پسته از در و دیوارش میریزد. به خاطر دارید اولین باری که با ویدئو یک قیلمفارسی دیدم و امیر گفت قبلا همین چیزها را توی تلویزیون و سینما می دیدهاند چقدر شوکه شدم و هر روز با چشم اشکبار مصدق اوقات میشدم که جای من را با امیر عوض کنید؟
بله... فقط یک نمونه از کارهای ایشان طول کشیدن جنگ در بدترین شرایط و تشدید تحریمها بود و من هنوز به خودم حق می دهم که از شما می خواستم ایشان را نبخشید. اما حالا میخواهم که ببخشید. دلیلش احساساتی شدن نیست. هر چند که به شما حق می دهم با دیدن وبلاگستان فارسی و سایت بالاترین و احساسات غنیشدهای که در آنجا موج میزند فکر کنید همه ما همینقدر رمانتیک و احساساتی هستیم و عنقریب است که آن شیخ درگذشته را دو پله بالاتر از شما بنشانیم.
خدای محترم
از شما می خواهم ایشان را ببخشید چون از معدود ایرانیهایی بود که پذیرفت دست کم در بعضی موارد اشتباه کرده است و شما می دانید که پذیرش اشتباه برای ایرانیجماعت از خورده شدن توسط تمساح هم سختتر است. اما او نه فقط حاضر به پذیرش اشتباه بود که از حقوق انسانها دفاع کرد. برای من اینکه او چه نسبتی با شما داشت مهم نیست (این به خودتان مربوط است) برایم این مهم است که با ما انسانها چه نسبتی داشت. و وقتی به اعمال و رفتار و گفتار او در این سال ها نگاه میبینم برای ما حرمت قائل بود و از شکستن حرمت ما ناخشنود و غمگین می شد. در حالیکه خیلیها از شکستن همزمان حرمت و دک و دنده و چانه و دماغ ما هیچ ابایی ندارند. سهل است ادخال سرور هم در قلبشان می شود.
خداوندا
حسینعلی منتظری اگر با نظریاتش، با حرفهایش، با قوانینی که به تصویب رساند و با هر کار دیگری، در از بین بردن بخشی از آزادی و امنیت و شادی و امید ما سهیم بود؛ اما بعدا در بسیاری از مواقع برای دفاع از حقوق انسانها ایستاد و تاوان سنگینی را هم پرداخت. می دانم که با یادآوری دوران کودکی میلیونها آدم مثل خودم شما را خشمگین کردم اما امیدوارم در نظر داشته باشید که او در مواقع دیگری از مقامهای بزرگی گذشت و سالها در خانه محصور بود. حتی به او "شیخ سادهلوح" لقب دادند تا تحقیرش کنند و آزارش دهند و جالب اینجا بود که تا پیش از اعطای این لقب به ایشان، اگر ما ایشان را با شخصیتی کارتونی مقایسه میکردیم همان افراد چوب در آستین ما میکردند که به مقام محترم جانشین رهبری و یک فقیه عالیقدر توهین کردهایم!
زیاد مصدع اوقاتتان نمی شوم. لطفا ایشان را ببخشید یا اگر مقدور نیست شکایت قبلی من علیه ایشان را نادیده بگیرید.
محمود فرجامی
پ.ن.: ضمنا بک سوالی هم داشتم. تعیین این زمان عالی و اثرگذاربرای درگذشت ایشان، یعنی روز دوم محرم سال 88 و تنها دو روز پس از جمعهای که گذشت؛ ایده شما بود یا خودشان؟ به هر حال که خیلی بامزه بود.
درگذشت عالم ربانی
آیت الله منتظری
بر عموم شعیان تسلیت باد
اعلامیه استقلال آمریکا بر روی کاغذهای ساخته شده با برگ حشیش نوشته شده!
در سال 1996، 315 مورد اشتباه در دیکشنری معروف Webster وجود داشت!
روزانه بطور متوسط 12 نوزاد به پدر و مادر اشتباهی تحویل داده می شوند!
شکلات بر روی سیستم عصبی و قلب سگ تاثیر مخربی بجا می گذارد، به وسیله چند اونس شکلات به راحتی می
توان یک سگ متوسط الجثه را از پای در آورد.
بیشتر رژهای خانمها از پولک ماهی درست شده اند!
در دهه 1830 سس گوجه فرنگی به عنوان دارو فروخته می شد!
کتاب رکودهای گینس، رکورددار دزدیده شدن از کتابخانه های عمومی می باشد!
فضانوردان اجازه ندارند که قبل از رفتن به فضا لوبیا بخورند! چون باد شکم، لباس فضایی اونها رو خراب می کنه.
تعداد آدمهایی که هر ساله بر اثر سقوط از روی الاغ می میرند از تعداد آدمهایی که بر اثر سقوط هواپیما می میرند بیشتر است!
هنگام خوابیدن، بدن بیشتر از هنگام تماشای تلویزیون کالری مصرف می کند.
درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی دهد.
زهره تنها سیاره ای است که در جهت عقربه های ساعت به دور خودش می چرخد.
بیشتر گرد و غبار موجود در منزل از پوست مرده ای است که از بدن شما می ریزد.
والت دیسنی (موسس شرکت والت دیسنی و خالق میکی ماوس) از موش می ترسید!
مروارید در سرکه حل می شود.
بالا بردن گاو از پله ها امکان پذیر است، اما پائین آوردن آنها از پله امکان ندارد!
برای این كه 700 گرم به وزن شما اضافه بشه باید 9 كیلو سیب زمینی بخورید!
بعضی از قالیچه های ایرانی 500 سال طول می كشد تا از بین بروند.
زنبور عسل 5 چشم دارد كه دو تا چشم اصلی در بغل سر و 3 تای دیگه بر روی سر اون قرار داره.
الفباى هاوایى تنها ١٢ حرف دارد.
مقدار پولى که هر روز براى بازى «مونوپولى» چاپ مى شود بیشتر از پولى است که در خزانه دارى آمریکا چاپ مى شود
او فقط یک قهرمان ملی نبود که زمانی کلکسیونی از مدالها و افتخارات را به همراه داشت و همه از زن و مرد و پیر و جوان، از پولدار و فقیر، از تحصیلکرده و کمسواد، همه و همه به نوعی به او افتخار میکردند. او فقط یک قهرمان ورزشی نبود که همه مردم به او افتخار میکردند چون میدانستند که او با تلاش خود از پس کاری برمیآید که از کمتر کسی ساخته است و بدینسان نام ایران را به رخ جهانیان میکشاند. او فقط کسی نبود که حالا از فعالیت حرفهای به عنوان یک قهرمان ورزشی کناره گرفته بود و به مربیگری تیم ملی روی آورده بود و هنوز هم دیدنش هر ایرانی را به یاد آن همه افتخاری میانداخت که او برای ورزش این کشور کسب کرده بود. او فقط کسی نبود که حالا در کنار مربیگری وارد کارهای سیاسی شده بود و همراه هیأت دولت به سفرهای استانی میرفت. او فقط کسی نبود که زمانی قهرمان ورزشی بود و به یک چهره ملی تبدیل شده بود و حالا در بازار سیاست جذب یک قطب شده بود و خودش هم نمیدانست که باید به بازی سیاسی بپردازد یا مربی تیم ملی باشد و تازه داشت چندشغله بودن را تجربه می کرد. او فقط کسی نبود که در عین کار و فعالیت در عرصه ورزش و میدان سیاست، به عنوان مربی تیم ملی کشوری شناخته شد، که تمام اعضایش در مسابقات جهانی دوپینگی معرفی شدند. او فقط کسی نبود که در عرصه ورزش باعث آبروریزی یک کشور شد..
اگر او فقط همینها بود ایرادی نداشت. میشد گفت او زمانی یک قهرمان بود و مایهی افتخار و حالا بر اثر اشتباه و سهلانگاری و نادانی و یا در نهایت، سستعنصری باعث آبروریزی و شکست تیم ملی شده است. یک آدم معمولی که زمانی تلاشگر بود و افتخار آفرین و محبوب مردم اما حالا کسی است که باعث شرمندگی و شرمساری شده است. اما او فقط همینها نبود.
او فقط یک قهرمان ورزشی نبود که تلاش پیگیر خود و دعای مردم را دلیل موفقیت خود میدانست. او به غیر از همه اینها که بود یک چیز دیگر هم بود و به یک چیز دیگر هم توسل میجست. او مذهبی بود و با ابوالفضل رابطه عمیقی داشت و از او مدد میجست و یاری میخواست و مردم یک کشور این استمداد او را از ته جان درک میکردند و این عشق او به ابوالفضل را برای خود افتخاری میدانستند و همین دلیلی بود تا مردم دعایشان را دو چندان و با خلوص بیشتر بدرقه راه او کنند. حالا فقط یک سؤال ذهن مرا به خود مشغول کرده. اما سؤالم را از او نمیپرسم. از آنهایی میپرسم که او را علاوه بر همه این چیزهایی که بود، به خاطر یا ابالفضل معروفش بیشتر دوستش داشتند. آن یا ابالفضلی که حتی برای ملتهای دیگر هم سؤالبرانگیز شد تا جایی که حاشیههایی را به همراه داشت . من سؤالم را از آنهایی میپرسم که اگر هم زمانی او در مسابقهای مقام دوم را کسب میکرد باز هم در دل خود او را به آن رتبه اول ترجیح میدادند چرا که او غیر از این که قهرمان باشد به ابوالفضل هم عشق میورزید. سؤال من این است: حالا که او این افتضاح را بالا آورده، آن ابوالفضل کجا رفت؟
"ولتر"
يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحاني را نکشته است، در حاليکه روحانيون فلاسفه زيادي را کشته اند...
"دنيس ديروت"
وقتي که مردم بيشتر آگاه مي شوند، کمتر به روحاني و بيشتر به معلم توجه مي کنند.
"رابرت گرين اينگر سول"
دين بهترين وسيله براي ساکت نگه داشتن عوام است.
"ناپلئون بناپارت"
وقتي مروجين مذهبي به سرزمين ما آمدند،
در دست شان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمين هايمان را داشتيم؛ پنجاه سال بعد،
ما در دست کتاب هاي مقدس داشتيم و آنها در دست زمين هاي ما را داشتند.
"جومو کيانتا"
مذهب، تنها براي بردگي انسان ها خلق شده است.
"ناپلئون"
روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.
"سوزان ارتس"
کشيش ها مى گويند: ما به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزيم؛ خوب اين طبيعى است... چون آنها خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند.
"رابرت گرين اينگر سول"
قسمت هايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند،
قسمت هايى از آن را که مى فهمم متأسفم مى کنند.
"مارک تواين"
به من بگو قبل از تولد کجا بوده اي! تا به تو بگويم پس از مرگ کجا خواهي رفت.
"نيچه"
مذهب مردم را متقاعد كرده كه: مردی نامرئي در آسمانها زندگي مي كند! كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.
و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي، و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي، او تو را به جايي مي فرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني، رنج بكشي، بسوزي و فرياد و ناله كني.
... ولي او تو را دوست دارد.
"جورج كارلين"
يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است.
"آرتور سي كلارك"
مذهب!
آهِ خلق ستمديده است،
قلب دنياي بي قلب، وروح شرايط بي روح.
مذهب افيون توده هاست.
"كارل ماركس"
آنجا كه علم پايان مي يابد، مذهب آغاز ميگردد .
" بنجامين ديزرائيلي"
دين!
افساري است که به گردنتان مي اندازند،
تا خوب سواري دهيد، و هرگز پياده نمي شوند،
باشد که رستگار شويد...
"کائوچيو"
تصاویری که از آتش زدن تصویر حضرت امام (ره) در سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد، بی گمان دل میلیون ها عاشق روح الله را نه در ایران که در سراسر جهان، جریحه دار کرد و شکست.
در این ماجرا، هر چند اقدام صدا و سیما در پخش مکرر یک اقدام اهانت بار محکوم است و حتی با استانداردها و رویه های متعارف خود سازمان صداو سیما نیز همخوانی ندارد، اما متهم دیگر این ماجرا، افرادی هستند که آن اهانت را به امام (ره) روا داشتند و تصویر کسی که میلیون ها نفر دوستش دارند را آتش زدند.
اما یک سوال مهم در این میان وجود دارد که باید بی هیچ رودربایستی بدان پاسخ داده شود و آن اینکه چه کسی تصویر امام (ره) را آتش زد؟
فیلم های منتشره از صدا و سیما را مرور می کنیم:
در یک فیلم، عکسی از حضرت امام (ره) به صورت پاره شده بر زمین افتاده است. طبیعی است که این عکس قبل از تصویر برداری سیما پاره شده و تصویر بردار سیما لابد هنگامی به محل رسیده که عکس پاره شده بوده است و لذا نمی توان مشخص کرد که چه کسی این تصویر را پاره کرده است.
اما فیلم دوم، افرادی را نشان می دهد که در حال آتش زدن تصویر امام (ره) هستند. با این حال نکته جالب اینجاست که تصویربردار سیما، فقط پاهای این افراد را نشان می دهد و دستی را که آتش را زیر عکس می گیرد و آن را می سوزاند.
سوال اینجاست که اولا چه کسانی جرات دارند، در روز روشن در مقابل دوربین صدا و سیما تصویر امام را آتش بزنند؟! و ثانیا چرا تصویر بردار، دوربین اش را بالاتر نگرفت تا چهره افرادی که عکس را آتش می زنند مشخص شود؟!
اگر فقط از پاهای این افراد تصویر برداری شده است باید بی هیچ تعارفی مساله را "مشکوک" دانست که چرا تصویر بردار فقط و فقط بر روی پاها متمرکز شده و با عقب کشیدن تصویر یا بالابردن زاویه دوربین، چهره های افراد خطاکار را ثبت و ضبط نکرده است؟
اگر هم چهره های این افراد در فیلم های صدا و سیما ضبط شده، که مساله حل است، بروند همان افراد را پیدا کنند و مجازات شان نمایند چه از طرفداران موسوی باشند چه توطئه چینانی از طرف مقابل که برای بدنام کردن سبزها این اقدام وقیحانه را انجام داده اند زیرا مساله، فراتر از نزاع موسوی و احمدی نژاد و درگیری های جناحی است بلکه مساله این است که حرمت امام (ره) که همه دوستش داریم شکسته شده و بعضی ها برای نیل به اهداف دنیوی خود، حتی از اهانت به عکس آن عزیز سفر کرده نیز نمی گذرند و این، نهایت بی شرمی و بداخلاقی است.
اینک نوبت صدا و سیماست که رک و صریح جواب دهد که به چه منظور فقط از پاهای افراد اهانت کننده تصویر برداری شده است و به چه دلیل خاصی، نخواسته اند از چهره این افراد، تصویر برداری نمایند؟!
آیا نمی خواسته اند این افراد شناسایی شوند؟!
و مگر جز این است که بسیاری از شرکت کنندگان در اعتراضات بعد از انتخابات، به مدد همین فیلم ها شناسایی و دستگیر شدند؟
و اگر هم در فیلم های موجود در صدا و سیما تصویر این افراد معلوم است، چرا تصویر آنها را پخش نمی کنند یا در اختیار مقامات مربوطه قرار نمی دهند تا شناسایی و دستگیر شوند و واقعیت مشخص شود که چه کسی به عکس امام دانست نکرده است؟!
به علاوه ، بد نیست با توجه به میله های پشت سر این افراد که در تصویر معلوم است ، مشخص شود که این تصویر دقیقاً در کدام نقطه تهران گرفته شده است؟
و البته حتماً تصویر بردار سیما به خاطر دارد که در کجا داشته تصویر برداری می کرده است.
البته شاید صداوسیما در توجیه این مطلب بگوید که فیلم را تصویر بردار سازمان نگرفته است که در این صورت ، اولاً باید گفت که این سازمان بدون ذکر منبع ، فیلم را منتشر کرده است که در عرف رسانه ای به منزله آن است که فیلم توسط خود سازمان تولید شده است و ثانیاً اگر فیلم مثلاً توسط افراد دیگری با دوربین های معمولی یا موبایل گرفته شده و به دست صداوسیما رسیده ، باید گفت که در این صورت ، هیچ سندیتی برای آن متصور نیست زیرا برای هر فردی آتش زدن عکس و تصویربردای از آن با نیات خاص سیاسی قابل تصور است و لذا نمی توان فیلم تولید شده توسط افراد بی نام و نشان را مستندی برای حمله به این و آن قرار داد ؛ وانگهی آیا صدا و سیما هر فیلمی که به دستش برسد را پخش می کند؟!
مشخص شدن این واقعیت ها ، نمی تواند کار سختی باشد ولی اگر افشای چهره واقعی توهین کنندگان به امام (ره) به زیان بعضی ها باشد ، امید چندانی به شناسایی عاملان این توهین - آن هم در مقابل دوربین صدا و سیما - نمی رود.

یک مرد چینی برای فرار از برخوردهای تند و خشن همسرش، قرارداد رسمی با او انعقاد کرده که هر هفته فقط یکبار از او کتک بخورد.
این مرد 32 ساله که رنج زیادی از مشتهای همسرش متحمل شده به این ترفند منحصر به فرد روی آورده تا از کتک خوردن های زیاد فرار کند. این قرارداد با حضور والدین همسر این مرد امضاء شد. اگر همسر او بندهای قید شده در این قرار داد را زیرپا بگذارد، باید به خانه والدینش برگردد و 3 روز در آنجا بماند.
همسر این مرد از کودکی تاکنون ورزش رزمی کونگفو را میآموزد. او گفته که نمیخواهد شوهرش را کتک بزند، اما هیچ راهی برای جلوگیری از وقوع مشاجرات لفظی نیست و این مسئله مشکلساز است.
این زن نمیتواند خود را کنترل کند، به همین دلیل شوهرش را کتک میزند. او همواره از مشاهده آثار کبودی و جراحت بربدن همسرش که در اثر کتک زدنهای او ایجاد شده، ابراز تاسف میکند.
در قرارداد قبلی که میان این زوج منعقد شده بود، زن هر هفته 3 بار میتوانست شوهرش را کتک بزند.
بسمه تعالی
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
پیرامون محکومیت هتک حرمت به ساحت حضرت امام خمینی(ره)
با کمال تاسف و تاثر هتک حرکت به امام خمینی (ره)، بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران، طی چند روز گذشته بار دیگر مستمسک میدانداری یک جریان خاص و تندور در کشور جهت رسیدن به اهداف خاص و از پیش تعیین شده گشته است. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در این زمینه لازم میداند به نکاتی چند اشاره نماید:
1- ابتدا همانگونه که در نامه قائم مقام موسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی(ره)(معتمد و امین قدیمی امام راحل) مطرح شده است: «آنچه از گزارشهای مختلف افرادی که در صحنههای تلخ روز دانشجو در دانشگاههای مختلف حضور داشتهاند، استفاده میشود آن است که موضوع بدان گونه که در برنامه تلویزیون نشر یافته، نبوده و علیرغم آنکه در این روز بعضا شعارهای ساختار شکنانه دیگری، با کمال تاسف مطرح شده، اما هتک حرمتی نسبت به ساحت امام خمینی(س) گزارش نشده است و بر فرض آنکه آنچه که در تصاویر تنظیم شده و نامرتبط نشان داده شده است در گوشهای از تجمعات آن روز توسط فردی مجهول و مغرض انجام یافته باشد، توسعه آن به گونهای که گویی جو غالب چنان بوده است دروغ بیّن و مسلّم میباشد.
حرمت شکنی بیسابقه صدا و سیما در تنظیم تصاویر پخش شده جداً باعث تاسف، تعجب و اعتراض جدی دوستداران امام راحل است. تنها کافی است تصور کنید که این عکس در یکی از روزنامهها یا نشریههای دیگر منتشر شده بود. آیا نمیتوان عکسالعمل علاقمندان به اصول انقلاب را ترسیم کرد. نکته حائز اهمیت آن است که هیچ یک از شبکههای خارجی و رسانههای دیداری و نوشتاری- علی ما نقل- چنین مطلبی را انعکاس ندادهاند و این اشتباه تنها مخصوص صدا و سیمای جمهوری اسلامی است.»
2- تاکنون طیفی که بار دیگر ناجوانمردانه و بر خلاف اصول اخلاقی به عنوان فاعل این هتک حرمت از سوی گروههای تندرو و فرصتطلب مطرح شده است، اثبات نموده است که جانانه به اندیشهها و آرمانهای امام خمینی(ره) عشق میورزد و انتقاد و نگرانی اصلی خود را نیز فاصله گرفتن از ارزشها و آرمانهای برآمده از اندیشه آن پیر فرزانه میداند. این مهم چنان مسجل است که حتی به فرض محال اگر کسی به خود اجازه چنین خیانتی داده باشد و خود را درون این طیف تلقی نماید بیشک یا نفوذی جریانهای خاص برای ضربه زدن به حرکت آگاهانه ملت ایران در جهت احیای اندیشههای امام خمینی است و یا خائن به ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی.
از طرفی همانطور که اینک برای همگان مشخص شده است، در روزهای 16 و 17 آذر ماه سوال اساسی دانشجویان آن است که چگونه تعداد کثیری از غیر دانشجویان بصورت غیرقانونی وارد دانشگاه شدهاند و با نفوذ در میان دانشجویان عامل رخداد چنین حوادثی گشتهاند؟ آیا حدوث چنین وقایع تاسفانگیزی از جانب کسانی که با قبله اشتباه نماز فتح میخوانند محتمل نیست؟ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران تاکید مینماید؛ یقینا عمل فوق در راستای پروژه خائنانه گسترش نفاق، خشونت و بحرانآفرینی مداوم از سوی گروههای معلومالحالی است که در شش ماه گذشته لحظهای از نفرتآفرینی در میان ملت فروگذار ننمودهاند.
3- مستمسک قرار دادن هتک حرمت به امام راحل(ره) برای بحرانآفرینی مجدد در جامعه، مشابه قرآنهای برنیزه شده قاسطین است که دست آخر گروه افراطی و جاهل خوارج را به جان امت اسلامی انداخت. گروهی که از فرط تقلید و تعصب، قرآن ناطق را ندیدند و در برابر اسلام و امت مسلمان قرار گرفتند. در این روزها که وحدت و حفظ آرامش جامعه برای گذر از بحران پس از انتخابات امری ضروریست، سوء استفاده از این حادثه دلخراش و توهین تاسفبار توسط گروهی خاص چه معنایی جز استفاده ابزاری از سرمایههای انقلاب دارد؟
اینکه توصیههای امام راحل در حفظ حقوق ملت را وانهیم و فرمایشات ایشان در باب حفظ انقلاب اسلامی را فراموش کنیم و به تصویر آن بزرگوار بیش از تفسیر او از اسلام بها دهیم آیا همان فتنه خوارجی نیست که از اسلام تنها قرائت عربی آن را فهمیده بودند؟ و جزئی از اسلام را برمیگزیدند و جزئی را زمین میگذاردند. «... أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.»( آیا به بخشى از كتاب [آسمانى] ایمان میآورید و به بخشى دیگر كفر می ورزید؟ پس كیفر كسانى از شما كه چنین تبعیضى را [در آیات خدا] روا میدارند، جز خوارى و رسوایى در زندگى دنیا نیست، و روز قیامت به سوى سختترین عذاب بازگردانیده میشوند، و خدا از آنچه انجام میدهید، بىخبر نیست.)- سوره بقره-آیه 85
4- زیر پا گذاشتن حق اعتراض و آزادی بیان در جامعه و دانشگاه، و تلاش برای بیشتر کردن سرکوب و خفقان با مستمسک قرار دادن توهین به امام بزرگوار، قطعا قرار دادن تصویر امام در برابر اندیشه امام است. باید از کسانی که امروز این چنین برآشفتهاند و حساسیت نشان میدهند پرسید آیا در اندیشه علوی و فرزند آن امام راحل حمله سازمان یافته به دانشجویان و ضرب و شتم و به خاک و خون کشیدن فرزندان ملت در 18تیر 1378، 25خرداد 1388، 16و17آذر 88، اهمیتی کمتر داشته است؟ پس چرا در آن هنگام همه خاموشی گزیدند و راه امام راحل مبنی بر عدالتخواهی و ظلمستیزی را نپیمودند؟ اعتراضات گسترده کنونی در حالی شکل میگیرد که هیچ یک از این جریانات اعتراض جدی به هتک حرمت چندباره فرزندان ملت در دانشگاه ننموده است.
آنان که در برابر جنایاتی اینچنین افراطگرایانه راه سکوت برگزیدند، اکنون نیز افراطگرایانه در جهت سوءاستفاده از عکس امام در جهت بستن فضا گام برمیدارند تا بار دیگر با استفاده ابزاری از نام و حتی تصویر خمینی کبیر، اندیشه و منش او را به حاشیه برانند. اندیشه ناب علوی و اسلامی با دو محور عدالتخواهی و ظلمستیزی در عرصه اجتماع تعریف شده و فریاد کردن ظلم و ستم را رسالت هر انسان صالح و دینداری میداند. تا آنجا که مولایمان حسین(ع) که در آستانه ایام سوگواریش قرار داریم در باب فلسفه قیام خود میفرماید:«در جستجوی اصلاح كار امت جدم بپا خواستهام، اراده دارم امر به معروف و نهی از منكر كرده و به سیرت جد و پدرم رفتار كنم» و مگر فریاد کردن ظلم و ستمی که امروز بر دانشجو و دانشگاه میرود جز امر به معروف و نهی از منکر است؟
5- انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن محکوم نمودن مجدد این هتک حرمت بزرگ به ساحت حضرت روحالله(ره) از عموم دانشجویان و مردم مسلمان درخواست دارد ضمن حفظ آرامش خود، هرگونه فرصت سوء استفاده را از متحجران مقدسمابی که حیات خود را در ادامه بحران کنونی میدانند دریغ کنند؛ و به یاد داشته باشند خون دلی که امام خمینی(ره) از این دسته متحجر، مقدسنما و واپسگرا خورد هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورد!


کانون هواداران پرسپولیس : دایی برای موفق شدن در پرسپولیس کاراکترها و نیازهای لازم را دارد. او به لحاظ تزریق انرژی و ایجاد شوک روانی بهترین گزینه موجود بود و انتخاب او از سوی کاشانی قابل تقدیر حتی به لحاظ فنی هم علی دایی بهترین گزینه موجود برای پرسپولیس محسوب می شد اما اینها به معنای موفقیت قطعی دایی نیست بلکه شهریار مشکلاتی پیش رو دارد که باید آنها را هم خودش و هم کاشانی مرتفع کنند. به گزیده ای از این مشکلات می پردازیم:
